یادداشت های هنری

اگون شیله

تولد ۱۲ ژوئن ۱۸۹۰ - تولن، اتریش - درگذشت ۳۱ اکتبر ۱۹۱۸ (سن ۲۸ سالگی) - وین، اتریش  - سبک اکسپرسیونیسم - زمینهٔ فعالیت: نقاشی – ملیت: اتریشی

 اگون شیله (به آلمانی: Egon Schiele)‏ (۱۸۹۰ تا ۱۹۱۸) نقاش اتریشی و یکی از شاگردان گوستاو کلیمت بود، از وی به عنوان یکی از نقاشان مهم فیگوراتیو اوایل قرن بیستم یاد می‌کنند. خودنگاره‌ها و بدن‌های پیچان یکی از مهمترین مشخصه‌های نقاشی او می‌باشند که از وی هنرمندی اکسپرسیونیست می‌سازند.

محور اصلی در آثار شیله حس درونی اثر است. مهمترین آثار او پرتره‌هایی است که از پیکر خود و اطرافیانش کشیده‌است. او در آثار خود بدن انسان را در وضعیت‌های ِ ناراحت و حالت‌های غیرعادی به نمایش می‌گذارد، به‌گونه‌ای که هراس و اضطراب را به مخاطب منتقل می‌کند. خطوط ِ ناآرام و کج‌ومعوج و طرح‌های ِ ناقص و بریده و سایه‌روشن ِ مخدوش ِ نقاشی‌های ِ او پرده از روان ِ خسته و عصبی و مضطرب ِ پیکرها برمی‌دارد. پیکرهای آثار شیله معمولاً برهنه هستند، اما به‌جای آن‌که کشش جنسی را برانگیزند، بی‌پناهی و سرگشتگی را برملا می‌کنند.

زندگی و آثار [ویرایش]اگون شیله در تولن اتریش متولد شد. او از سنین پایین شروع به طراحی کرد و تا سال ۱۹۰۶ خود صاحب سبکی منحصر به فرد بود.شیله که بسیار متأثر از جنبش نمادگرایی بود، از سال ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹ در آکادمی ویینا به تحصیل پرداخت و در سال ۱۹۰۷ با گوستاو کلیمت، یکی از اعضای عمده جنبش نمادگرایی، آشنا شد.

در سال ۱۹۰۹ شیله شروع به نقاشی چهره کرد. این چهره نگاری‌ها، که شیله در آنها از رنگ‌هایی غیر ناتورالیستی و زوایایی نامعمول استفاده کرده‌است، بینش منحصر به فرد شیله را باز نمود می‌کنند . در سال ۱۹۱۲ شیله به سبب ماهیت آشکار آثارش به هرزگی متهم شد و مدت کوتاهی را در زندان گذراند. اگون شیله بر اثر همه‌گیری آنفلونزا در سال ۱۹۱۸ در ۲۸ سالگی ۳ روز بعد از مرگ همسرش جان سپرد.

منبع: دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا

 

مجسمه سازی های شیله

http://www.egon-schiele.net/

 ============================================================

بودن – آنجا : یک نقطه نظر اگزیستانسیالیستی از خود – نگاره های اگون شیله

خود – نگاری[1] یکی از درون مایه[2] های بخصوص در نقاشی است . این شیوه نه تنها یک اثر هنری است بلکه همچنین بازتابنده ی بعد درونی[3] نقاش نیز به حساب می آید .مضاعف بودن معنا به مثابه محتوای خود – نگاری نه تنها نشاندهنده و برملاکننده ی چهره و تیپ نقاش و ساختار چگونگی ظاهر شدن من[4] حقیقی اوست – بلکه فهم شخصیت و چشم داشت او از زندگی نیز آشکار می شود .

این مقاله اگون شیله را برگزیده تا دریابد که وی چگونه با ساخت شکنی شجاعت ، شهامت و آسایش اش ، وجود خویش را در نقاشی ارائه می کند .

1 – مقدمه :

خود – نگاری یکی از خاص ترین نحوهای هنر نقاشی از چشم انداز طبقه بندی نقاشی ها است . خود – نگاری تنها یک کار هنرورزانه نیست ، بلکه همچنان بازتابشی از خویشتن مولف اش نیز هست . به طور کلی ، خود – نگاری دو معنا از پدیدآورنده اش را داراست . نتنها چشم انداز حسی هنرمند ، بلکه همچنان اظهار تشخص خود وی نیز هست . در طول خلق اثر هنری ، هنرمند فهم و خواسته اش را از اثرش گسترش می دهد ، پس می توان گفت خود – نگاری بهترین بازنمود نگرش مولف و شخصیت اش خواهد بود .

نقاش اتریشی اگون شیله بیش از 100 خود – نگاری در طول مدت عمر 28 ساله اش بر جای گذاشته است . آثارش شخصیت استوار و حساس اش را تجسد بخشیده ، درست به مانند ظهورش در کتاب اش . شیله در دوران نا آرام پیش از جنگ اول ، هنگامی که امپراطوری اتریش – مجارستان در حال اضمحلال و فروپاشی بود ، رشد کرد . به مانند فلسفه های وجودی که در همین دوران شکل گرفتند . با این حال بر روی این کره ی خاکی معنای زندگی و وجود چه می تواند باشد ؟ این همانا پرسشی بود که برای بسیاری از فلاسفه چون معمای پیچیده ظاهر می شد . در همین زمان ایده ها ی بسیاری از فلاسفه ، چون فردریش نیچه فهمیده شدند . نیچه فریاد بر آورد که هیچ چیز جز من راستین واقعیت ندارد . فرا انسان نمی تواند من راستین را به بند کشد و انسان ، یگانه فرا انسان است . بطور خلاصه ، هستی[7] مقدم بر ذات[8] ، و هستی نوع بشر مقدم است . بنیادین[9] تر از هر معنایی است که شاید به زندگی بشر نسبت داده شده است . از این پس وجود هر شخص یکتا است .

خود – نگاری شیله می باید این بی همتایی[10] را نمایش دهد و این دقیقا همان مسئله ای است که این مقاله بدنبال کاویدن آن است .

2 – مروری بر ادبیات مقاله

این مقاله درون مایه های خلاقیت اگون شیله را از طریق منابع متنوع تاریخی مکتوب و مقالات بسیار و … بررسی می کند . سپس ترجمانی از شخصیت وی آن چنان که در نامه هایش ، گفتگو ها ضبط شده اش و دیگر نوشتار های به جای مانده ، ارائه می دهد . همچنین این پژوهش شامل مطالعه در ایده های بزرگ کسانی چون هایدگر[11] و سارتر[12] به عنوان تحلیل هایی از پیش زمینه ی تاریخی آن دوران می شود . این ها تماما سهم بزرگی از کاوش در ذات نوع بشر و من را بر عهده داشته اند و راهگشای کاوش در معنای خلاقیت[13] و آفرینندگی اگون شیله خواهند بود .

1-2 – رشد و پرورش شیله

اگون شیله در 12 جون 1890 در محله ای کوچک به نام تولین[14] در وین و در امپراطوری هابسبورگ یا همان امپراطوری اتریش – مجارستان که سابقه ای نزدیک به 700 سال داشت و در آن زمان بزرگترین امپراطوری محسوب می شد ، پا به عرصه ی وجود نهاد . شیله سقوط و پایان امپراطوری را عمیقا درک می کرد . تخریب و انهدام امپراطوری در هنگامی که مردمان اعتراضشان را برای بدست آوردن آزادی در خیابان ها به نمایش گذاشتند ، قریب الوقوع می نمود . در تابستان 1914 شاهزاده فرانس فردیناند[15] توسط یک ناسیونالیست سارایووای ترور شد و این حادثه از اولین جنگ جهانی پرده برداشت . شیله این تغییرات را عمیقا درک می کرد . وحشت و فاجعه ی جنگ ، ترس و مرگ هریک بر آفرینندگی هنری وی تاثیری شگرف به جای گذاشت .

از چشم انداز جامعه شناسی هنر ، زیباشناسی و هنر محصولات توسعه و رشد اجتماع هستند . بنابراین این آثار بازتابنده ی پیشینه ی اجتماعی خود چون دین و توسعه ی فرهنگی خواهند بود . خالقین آن آثار متحمل تغییرات در احساساتشان در ارتباط با پیشینه ی و زندگی واقعی اشان می شوند . کارهای شیله به شکوهی و عظمتی از میان انفجار واپیچش های روح و تباهی اجتماعش نائل شد . در طول زندگی اش به خلق بیش از 100 خود – نگاری پرداخت . کارها یش به کلی با آثار رامبرانت فان ریجن[16] ، آلبرشت دور[17] و وینست وانگوک[18] متفاوت بود . آثارش اغلب خودش را چنان در هم پیچیده می نمایاند که باز شناسی اش مشکل می شد .

2-2 – شخصیت شیله

شیله در دوران کودکی رابطه ای بسیار نزدیک با پدر داشت . اما در پانزده سالگی وی را از دست داد . ضربه ی حاصل از آن در وی عمیقا اثر کرد . چنانکه خودش می گفت مرگ پدر نقش بزرگی در صورت بندی و ساخت آثارش بازی کرده است . مرگ پدر او را هرچه بیشتر تنها ساخت و رابطه اش با مادر را خراب کرد . از طریق روایت آرتور روسلر[19] می توانیم ببینیم : ( steiner 1993:62-64 )

” من درک نمی کنم که چرا بر روی این زمین ، مادرم می باید این اندازه متفاوت از راهی که من فکر می کنم و یا من انتظار دارم و طلب می کنم با من رفتار می کند ! انگار که تنها یک کس دیگر است ! اما او به تنهایی مادر تمامی مردمان است ! چه اندوه وصف نا پذیری ! اغلب او با من چون یک غریبه رفتار می کند ، همچون رفتاری که با دیگذان می کند . این مرا سخت آزار می دهد . ”

از دست دادن پدر ، مایوس و سرخورده شدن توسط مادر ، شیله ی جوان را بر آن داشت تا اندوه و حزن خویش را به نقاشیهایش در میان ساهای 1905 ت 1907 محدود کند . در نامه ای به مادرش می گوید : ( steiner 1993:64-65 )

” بدون شک من می خواهم بزرگترین ، بهترین ، با شکوه ترین ، محض ترین و با ارزشترین ثمره را داشته باشم . شکر گذار اراده ی آزادم هستم . در من تمامی این زیبایی ها و شکوه متحد هستند . وعلت ساده ی آن این است که من یک مرد هستم . من می خواهم از میوه های فاسد شدنی ام در بی نهایت شمارگان زندگی های مخلوقات میانشان بگذرم . چه با شکوه ! پس از این آ یا تو از زندگی بخشیدن به من شاد می شوی ؟ ”

شیله اندوهش را درمیان نارسیسیم بهبود بخشید و این موضوع در آثار پایانی اش به ظهور رسید . برای این دوران از زندگی اش ، ما می توانیم تغییر شکل شیله و ابداعاتش را مشاهده نماییم .

3-2 – فلسفه وجودی

فلسفه های جودی باور دارند که تمامی فلاسفه ی پیشین به دلیل تفکر در باره ی ذات جهان ، بدون فکر کردن متقدم به وجود ، دچار اشتباه شده اند . در تمامی دوران دویست ساله ی تاریخ ، فلاسفه در این رای شرکت جستند که تمامی وجود تنها در جهان یافتنی است ( که شامل یک جهان فی نفسه می شود ) اما فراموش کرده اند که بپرسند هستی در خودش چیست ؟ فلسفه های وجودی مدعی بودند که تنها چیزی که می بایست در جهان مود مطالعه قرار گیرد هستی برای خودش است . انسان می باید بزید و همچنان در باره ی چیز ها سخن بگوید . بدین سان فلسفه های وجودی بر تجربه ی خویشتن تاکید کردند . وجود هر فرد یکتا است و آنجا هیچ وجود مشابهی[20] یافت نمی شود . فردیت نوع بشر بالاترین مسئولیت[21] را برای خلق معنا در زندگی خودش را داراست .

فلسفه های وجودی اظطراب[22] ، دلهره[23] و ترس را در انسان نمایش می دهند . از چشم انداز تاریخی این یک ضرورت بوده است . هنگامی که کشورهای غربی انقلابهای صنعتی خود را در قرن هژدهم آغاز نمودند ، روابط میان انسانها تغییری شگرف کرد . انسان به پاره ای کوچک از جامعه تبدیل شد و تشخص اش نادیده انگاشته شد . این وضعیت پیش زمینه ی ظهور فلسفه های وجودی شد . این جریان فلسفی به طور جدی در میانه ی بحران اقتصادی پس از جنگ اول به ظهور رسید و درمیان جنگ دوم گسترش یافت . سرخوردگ ، از دست دادن آسایش و مواردی از این قبیل باعث شد که مردمان دیگر به یکدیگر و به اجتماعشان اعتماد نداشته باشند . در همین زمان ، این جریان فلسفی تلاش کرد تا یک فلسفه ی یکتا از زندگی برسازد . از یک سو این فلسفه ارزش زندگی را تایید کرد و تنها از طریق این زندگی باز ارزش گذاری شده توانست زیست درونی بشر را سامان بخشد و تعادل را به آن باز گرداند .

4-2 – ساز و کار جهانبینی وجودشناسانه

فلسفه ی وجودی به روش های سنتی مطالعه و پژوهش اعتراض کرد . این فلسفه باورداشت که می توان تمامی فلسفه های مطلق گرا و ژرف اندیش گذشته را یک باره کنار گذارد ، چرا که تمامی آنچه درباره ی ما است ، محدود به وجود است . ساز و کار فلسفه ی وجودی شامل چهار بخش می شود :

1-4-2 – تقدم وجود بر ماهیت :

اولین فیلسوفان غرب درباره ی ذات[24] سخن می گفتند . این به این معنا بود که هنگامی که در باره ی چیزی تصمیم[25] گرفته می شود ، ابتدا باید تعریفی از ذاتش ارائه شود . برای مثال ، هنگامی که نجار یک صندلی می سازد ، میباست ابتدا صورت ذهنی و کارکرد[26] آن را پیش داشته باشد . ماهیت بر وجود تقدم دارد . اما این راه به شکل خودکار با زیست انسان نسبت برقرار نمی کند و بدان چیزی نمی افزاید . چرا که انسان ها ی انضمامی ابتدا با ماهیت تنظیم نمی شوند . بلکه از طریق تجربه آینده ی زندگی و انتخاب طبایع خاص صاحب ماهیت می شوند . ابتدا انسان ، هست و سپس در باره ی چگونه بودنش تصمیم می گیرد . و این همان تقدم وجود بر ماهیت است .

فلسفه ی وجودی بر امکانیت انتخاب آزاد تاکید می ورزید . هرکسی می بایست شجاعت[27] ساختن انتخاب خود را داشته باشد . با این همه بسیاری از مردم در پیروی از دیگری و فرهنگ اجتماعی زندگی می کنند . بی اعتباری تشخص و من حقیق ، وجودشان را بی معنی[28] می کند . اگر نوع بشر وجود را مقدم بگیرد و این معنی بنیادین را نسبت به بسیاری از تعاریف موجود که به زندگی اش نسبت داده می شود بپذیرد ، آنگاه انسان خواهد توانست واقعیت خویش را تعریف نماید .

2-4-2 – خرد[29] به مثابه دفاعی دربرابر دلهره و ترس

فلسفه وجودی بر یک آگاهی قدرتمند و استوار بر نوعی خود – کنترلی[30] برای انسان تاکید می ورزد . اما مردمان در جهان واقعی نمی توانند بیرون از تاثیر دیگران وجود داشته باشند . پس هیچ کس قادر به برون رفت و خلاصی از دلهره نیست چرا که سراسر زندگی ما پر شده است از تضادها[31] و نتیجه ی آن ظهور دلهره است .

وجود ما و جهان هم پیوند[32] است . اگر ما بخواهیم جهان را کنترل کنیم و به چنگ آوریم[33] ، آنگاه به چنگ و کنترل جهان خواهیم افتاد . می بایست این را درک کرده و از خود دور کنیم . همین دوپهلویی و ابهام[34] نیز خود منشاء دلهره است .

3-4-2 – وجود واقعی آزادی مطلق است

فلسفه ی وجودی بر این باور است که از یک سو ما می بایست در فضای زیستی معینی زندگی نماییم و از سوی دیگر انسان خواست فراروی از تمامی جهان زیستش را دارد . بنابراین انسان بدنبال آزادی مطلق است و فلسفه ی وجودی باور دارد که تنها ، آزادی انسان از طریق فهم وجود واقعی اش میسر است .

چرا که انسان در فشار و محدودیت زندگی واقعی است . بنابراین نمی تواند آزادی واقعی را در دنیای واقعی بدست آورد و آزادی واقعی تنها در ذهن یافتنی است . بودن – برای – خود[35] عین آزادی است : آن نیازمند چیزی بودن نیست و توانایی تغییر در چیزی نبودن نیز نیست . آگاهی[36] به طور معمول بودن – برای – خود را درمی یابد و تشخیص می دهد . دریافت فردی مسئول تمامی انتخابهایی است که می سازد ، فارق از نتایج و عاقبت آنها . اگر چه این گونه آزادی نکوهیدنی است ، چرا که کنش انسان و انتخابهایش را برای خودش به تنهایی درنظر می گیرد . او محکوم است تا مسئولیت انتخابهای آزادش را برعهده بگیرد . با این حال این باور فلسفه های وجودی نسبت به آزادی است .

4-4-2 – سرنوشت نهایی ، مرگ است

بسیاری از فلاسفه برای وجود اعتبار قائل اند اما تمامی آنها باوردارند که در جهان واقعی انسان توسط نا – وجود[37] محدود می گردد . چرا که زندگی کوتاه و گذراست . مرگ می تواند در هر کجا و هر زمان رخ دهد . انسان قادر به انتخاب زمان و مکان مرگ خود نیست . در نتیجه آنها باور دارند که مرگ تنها وجودی است که تجربه پذیر است . و دریافت حقیقی از وجود خویش تنها در مرگ ممکن است .

همگان از مرگ وحشت دارند و همین خصوصیت ما را برده ی زندگی می کند . احساس دلهره ی مهیبی که ما در صورت آزادی رادیکال خودمان و آگاهی از مرگ لمس می کنیم .

فلسفه ی وجودی از عینیت بیرونی ، به درون من بازمی گردد و جهان وجودی را سامان می بخشد . برای چه ؟ چرا که آن زندگی فارق از تامل موجودیت ندارد . چگونگی توانایی ما برای بیان وجود خویش در زندگی محدود ، بستگی به جستجوی درونی ما دارد .

3 – روش تحقیق

بحث مرکزی این مقاله ، رابطه ی میان خود – نگاری و فلسفه ی وجودی است . شیله در هنگامی می زیست که فلسفه ی وجودی ، پدید می آمد . پس آثار و کارهایش کم یا بیش مرتبط و تاثیرگرفته از این جریان فلسفی است . گذشته از این ، شیله و کارهایش در بیان احساسات مولف این اثر بی همتا ست . این نوشتار باوردارد که اگر بتوانیم برخی از درونمایه ها را روشن سازیم، خواهیم توانست خود – نگاری های شیله را بهتر درک کنیم .

1-3 – خود – نگاری های غم انگیز

اغلب نقاشی های شیله ، خود را از طریق شمایل ها و اشاره ها ی ترسناک ، غم انگیز[38] و یا تهدید آمیز نمایش می دهد که از دوران رشد و پرورش مولف اش نشات می گیرند . ما می توانیم تاثیر مرگ را بر مولف ، در کارهایش مشاهده نماییم . ما می توانیم مرگ پدرش ، روابط ناخوشایند با مادرش و شکنجه و درد شخصی اش را در نقاشی هایش پی بگیریم . او در این ارتباط می نویسد : ( whitford 1981:116 )

” من احساس نمی کنم که تنبیه شده ام . بلکه پالایش یافته ام ! از صمیم قلب برای عشق و هنرم خواهان استمرار آن هستم . ”

شیله بزرگترین شمایل های دردناک و غم انگیز را در آثارش به بیان آورده است . در همین رابطه اروین میستیش[39] گفته است : ( whitford 1981:112 )

” آثارش ، فریاد مهنت بدنبال فروپاشی ای تا سرحد امکان است . قاب بندی از تصویر شخصی که هیچ راه فراری ندارد . ”

در اینجا و از نظر شخصیتی ، شیله به بی کسی و تنهایی و درد عمیقی که در دل احساس می کند ارجاع می دهد . این حالت را می توان در مفهوم پردازی فلسفه ی وجودی نشان داد . این فلسفه ظهور دلهره را در سه ناحیه تقسیم می کند : faktizität ( حقیقی – واقعی ) / exitentiality ( وجودی ) / verfallin ( سقوط – انهدام ) .

2

2-3 – بودن و بودگی خود[1]

فلسفه ی وجودی باور دارد که وجود باید در مرکز جهان زیستی قرار داشته باشد . بنابراین آن از دیگری و وجود نا حقیقی متاثر خواهد شد . هنگامی که فردی آغاز به اندیشیدن درباره ی وجودش می کند و از فکر کردن به وجودش آگاه است ، احساس اش از وجود خویش دوگانه خواهد شد . به کارهای شیله نگاه کنید . او اثر خود – نهانبین[2] و پیام آور[3] را در سال 1911 خلق کرده است . در این دو اثر می توانیم دوگانه شدن معنی وجود را ببینیم . فرانک ویتفورد[4] می گوید : ( 1981:109 )

” تابلوی خود – نهانبین که در آن سه صورت نقش بسته است ، تابلوی خود – نگاری دوبرابر[5] که دو صورت در آن منقوش است و در آثاری از این دست ، در راستای تم و درونمایه ی من بدلی ( dopplgänger ) قرار دارند که از درونمایه های عمومی ادبیات رمانتیک آلمان است …..این نقشها بطور کامل به سمبل و نشانه ی ” خود درگیری ” اشاره می کنند که در این خود – نگاری ها نیز مورد اسثفاده ، و در بین آثار قرن نوزدهم مشترک است . ”

شیله از فلسفه ی وجودی و ادبیات تا حدود زیادی متاثر بوده است . خود – نگاری هایش اساسی ترین دوگانگی و تضایف خود را در جدا افتادگی من از روح[6] نمایش می دهند . در سال 1915 او دیگر اثر مهم اش را کشید که خود – نگاری دوبرابر خوانده می شود . در این تابلو دو من که هردو به یک نقطه خیره شده اند دیده می شود . ما از این اثر می توانیم حرکت ازجدال و آشوب من به تعادل وجود ( آن نقطه ی واحد که بیرون از تابلو واقع است ) را در قلب مولف استنباط کنیم .

3-3 – بودن و دیگری بودگی[7] – چهره پردازی خود به همراه دیگری

ما می توانیم به چهره پردازی های او با دیگران نظر افکنیم و چگونگی دریافت شیله از ارتباط اش با دیگران را دریابیم . فلسفه ی وجودی باور دارد که تا زمانی که انسان در جهان می زید ، مجبور به ارتباط با دیگری است . اما انسان به تدریج استقلال تفکر و تشخص خویش را از دست خواهد داد . با این حال اگر ما تلاش کنیم که خویشتنمان را از دیگران جداسازیم ، همانا رنج و تنهایی فرا خواهند رسید . همانطور که گابریل مارسل[8] گفته است که در این جا تنها اندوه است که همانا تنهایی است . پس ما همیشه در جدال برای انتخاب میان خود – بودن[9] و با – دیگری بودن[10] هستیم .

در 1915 اثر مرگ و دوشیزه[11] ی شیله جدایی از دوست دخترش والی نوزلی[12] را به بیان در می آورد . او در همان سال و پس از جدایی از نوزلی با ادیت هارمس[13] ازدواج کرد . این مسئله نیز در اثری تحت عنوان در آغوش گرفتن[14] بازتاب یافت . بدین سان جدال میان تنهایی و با دیگری به سر بردن با ظرافتی کم نظیر در این دو اثر به نمایش در می آیند .

4-3 – چهره پردازی خود شیفتگی

شیله تمایل شدیدی به خودشیفتگی یا نارسیسیزم داشت . او در هنگام تماشای خود در آیینه با مراقبت بسیار و با دقتی عمیق به خود می نگریست . همچنان می توان این خصیصه را در امضاء های وی نیز مشاهده نمود . او همیشه مارک خود را در هرچه پدید می آورد به جای می گذاشت . برخی از نامه هایش از این مسئله پرده برمی دارند : ( steiner 1993:41 )

” هنرمند زندگی جاودان خواهد داشت – من همیشه باور داشته ام که بزرگترین نقاشان ریخت وارگی انسان[15] را نقاشی می کنند . من نوری را که از بدن ها ساطح می شود نقاشی می کنم . کارهای هنری اروتیک خورنده ی بیش از پیش امر مقدس اند . پس تصاویرم را باید در مکانی چون صومعه آویخت . ”

به خاطر تجربیات زندگی اش ، نقاشی هایش به نمایش دلهره ، مرگ و دیگر درونمایه های منفی گرایش داشتند . دراین هیچ شکی وجود ندارد که اینها با خودشیفتگی بسیار در تمایزند . بنابراین می توان فهمید که شیله از تضاد ها ی درونی بسیاری رنج می کشید . تنها دوست صمیمی اش هاینریش بنش[16] می گفت : (whitford 1981:66 )

” اصلی ترین خصیصه ی شخصیت شیله جدیت آن بود . نه جدیتی یخ زده و سرد ! جدیتی سوزاننده که در دستانش آویخته بود . اما این شخصیت مصر یکسره توسط رسالتی روحی تسخیر شده بود . مسائل روز نمی توانست بر او اثر بگذارد . او همیشه به درون امور می نگریست تا اهداف رفیع ، جاه طلبی ها یش را بیابد . ”

خود وی در این مورد گفته است : ( steiner 1993:27-28 )

” هنرمند نوین می بایست از خویش بپردازد . او باید خالق باشد و باید مبانی خویش را بدور از ارجاع به گذشته ی سنت ها برسازد . این چنین است هنرمند نوین . ”

شیله سرانجام تجربیات دردناک گذشته را پشت سر گذاشت و ارزش هنر خویش را تثبیت نمود . آنچنانکه ما از نقاشی هایش در می یابیم .

4 – موخره

خاستگاه اثر هنری خاطرنشان می سازد که اثر هنری یکسره بازتابنده ی راه اشیاء نیست . اما به واقع سازنده ی اجتماعی از همدلی های به شراکت گذاشته شده است . ذات هنر می بایست از وجود حقیقی پرده بردارد . این پافشاری مجدد و مجدد بر این است که هربار یک اثر هنری به هر فرهنگی افزوده می شود ، معنای آنچه که آنجا موجود است یکسره و بنیادین تغییر می کند .

اثر هنری و هنرمند ، وجودی است در حرکت که هربار ظاهر می شود اثری دیگررا تقویت می کند . آنطور که شیله می گوید : ” اثر هنری نه خارج از دیگری و نه خارج از پشتیبانی روح دیگری ساخته می شود . ”

هنر مفهومی است جدا از اثر و مولف اش . بنابراین موجودیتش به مثابه منبعی برای هردو ست . چرا که آن جهان واقعی است که ما در آن زندگی می کنیم . ما از کارهای شیله احساس قدرتمندی چون مرگ ، دلهره ، ترس ، رفتن و تنهایی را دریافت می کنیم . شارحین زمانه اش می گفتند : (whitford 1981:181 )

” شیله در جهانی ابراندود و در کنار ریخت انگاره ی تا سرحد امکان متلاشی شده اش که از ترس و تباهی و جنگ و دلهره پر بود می زیست …. به عنوان یک چهره پرداز ، شیله ، ظرفیت هولناکی برای سوخ کردن به شخصیت مدل هایش را داشت . او کاووش گری بود که روح را می شناخت و از پنهانی ترین اسرار پرده بر می داشت . ”

از آثارش ، درماندگی و ترس در کنار مرگ و نامتعین بودن زندگی را احساس می کنیم ، که درونمایه ی تمام نشدنی وجود بشر از آغاز تا به حال بوده است . شیله کوشید تا بخشی از ذهنمان را بکاود . خود – نگاری هایش ایده ی تمامی نژاد ها ، ترسهایشان و … برملا نمود . از میان آثارش می توانیم به وجود این کاستی ها و خصوصیات راه یابیم .

گاه شمار زندگی اگون شیله ( 1918 – 1890 )

1890 – اگون شیله در 12 جون در محله ای کوچک در وین بدنیا آمد . سومین فرزند از چهار فرزند آدولف ایگین شیله[17] ( 1905 – 1851 ) رئیس ایستگاه در خط آهن امپراطوری اتریش-مجارستان و همسرش ماریا نوء سوکوپ[18] ( 1935 – 1894 ) بود . سه خواهرش الویرا[19] ( 1893 – 1883 ) ، ملانی[20] ( 1974 – 1886 ) و گرتی[21] ( 1981 – 1894 ) بودند .

1896 – به مدرسه ی ابتدایی در تولین رفت .

1902 – رفتن به مدرسه ی دستور زبان در کرمس[22] . و نقل مکان کردن به کلوسترنبرگ[23] و رفتن به مدرسه ی دستور زبان در آنجا .

1905 – بازنشتگی پدر بدلیل اختلالات مغزی و مرگ وی در اول ژانوه در همان سال . شیله شماری از بزرگترین آثارش را کشید . اولین خود – نگاری وی نیز درمیانشان بود .

1906 – برخلاف خواست معلمش لئوپلد چیزنزک ، به آکادمی وین پیوست . نمایش وی به عنوان یک دانش آموز معمولی و پیش پا افتاده بود .

1907 – از سبک کلیمت و جمعیت هنرمندان اتریشی[24] تاثیر گرفت .

1908 – نمایش آثارش برای اولین بار در کلوسترندبورگ .

1909 – نمایش آثارش در دومین شو ی کنستیشو[25] در وین . ترک کردن آکادمی و پایه گذاری the neukunstgruppe ( گروه هنری نو ) به همراه دوستانش . آرتور روسلر منتقد و جمع کنندگان آثارش کارل راینیگ هاس و اسکار ریشل[26] را ملاقات کرد . اولین نمایشگاه گروه هنری نو در گالری پیسکو[27] انجام پذیرفت .

1910 – سبک اش را گسترش داد . به همراه اروین اوسن[28] در کروما[29] نقاشی می کرد . در حالی که یک اتولیه ی نامتعارف برقرار کرده بود و تصاویر برهنه ی صریح وگویای متعدد در آن آویخته بود . اولین شعرش را سرود . و با هاینریش بنش ملاقات کرد .

1911 – مجبور به ترک کروما شد ، چرا که با مدل اش والی نوزیل زندگی می کرد . موفق شد محل تازه ای در نئولنگباخ[30] برای زندگی بیابد .

همکاری با دلال هنری مونیخی هانس گولتز[31] . و پیوستن به موسسه ی هنری سما[32] در مونیخ . اولین معرفی شیله توسط آرتور روستر و آلبرت گوترسلون .

1912 – برگزاری نمایشگاه های متعدد که شامل وین ، مونیخ ، کلن ، می شد . بازداشت سه هفته ای در نئولنگباخ از 13 آپریل . مصادره ی طراحی های اروتیک اش در دادگاه سنت . پولتن . او بدلیل اشاعه ی طراحی های غیر اخلاقی سه روز را در زندان گذراند . اما اتهام تجاوز و کودک آزاری کنار گذاشته شد . در زندان او شماری از طراحی هایش را به انجام رساند که تجربه اش از دستگیری و زندان بودند .

به آتولیه ای تازه در وین نقل مکان کرد .

1913 – شیله به عضویت گروه Österreichischer künstler یا فدراسیون هنرمندان اتریشی درآمد . برگذاری نمایشگاه در بوداپست ، کلن ، درسدن ، مونیخ ، پاریس و رم . اولین کار برای die action در فرانس پفیمفرت دوره ای در برلین .

1914 – شیله با خواهر هارمس ملاقات کرد . دریافت دستمزد برای آموزش تکنیک حکاکی . نارضایتی از شرکت در مسابقه ی راینینگ هاوس[33] . برگذاری نمایشگاهی در رم ، بروکسل و پاریس . برخی عکس های بجا مانده از او این دوران را نشان می دهند .

اگوست ، آغاز جنگ اول جهانی .

1915 – شیله رابطه اش را با والی پس از چهار سال برهم زد و با ادیت هارمس در 17 جون ازدواج نمود .

سرباز در پراگ . سپس در وین . و در دوسال بعدی بسیار کم نقاشی کرد .

1916 – نمایشگاه های گسترده ، از جمله در wiener kunstschau یا شوی بزرگ وین .

Die action مسئله ی شیله بود . پس او به منطقه ی پستی موهلینگ در اتریش جنوبی[34] نقل مکان کرد .

1917 – نقل مکان مجدد به وین ، و شرکت در برنامه ی سفر به همراه جمعی از هنرمندان . فروشنده ی کتاب ، ریچارد لنی[35] دفتر ی از 12 طراحی کپی شده ی شیله را به چاپ رساند . برگزاری نمایشگاه در شوی هنر اتریش .

1918 – ششم فوریه گوستاو کلیمت[36] در گذشت . شیله به موزه ی ارتش در وین نقل مکان کرد . در مارچ بالاترین امتیاز را از جمعیت هنرمندان اتریشی دریافت کرد . همچنین پوستر نمایشگاه را نیز خودش طراحی کرد . در این نمایشگاه بیش از پنجاه اثر ش به فروش رفت . برگذاری نمایشگاه در پراگ ، زوریخ و درسدن .

28 اکتبر همسرش ادیت هارمس در گذشت . اندکی بعد ، یعنی در 31 اکتبر در اثر آنفولانزای اسپانیایی او نیز در گذشت .

منابع

Chen, K. Y. ed. (1999). Existentialism. Taipei: Taiwan Shang Wu. (In Chinese)

Chen, I. H. (2006). Annales and Marxism’s history of science. Retrieved Jan. 10, 2007.

from http://benz.nchu.edu.tw/~chenlin/text/text5/text5-outline4.htm(In Chinese)

Fu, P. J. (1995). The Meaning of Ego: Soren Kierkegaard, Gabriel Marcel, Martin Heidegger,

Albert Camus. Taipei: Hung Chien Quang Foundation. (In Chinese)

Heidegger, M. (1990). Seinundzeit(trans. by C. C. Wang & C. Y. Chen). Taipei: Kui Kuan.

(In Chinese)

Heidegger, M. (1994). Holzwege (trans. by C. N. Sun). Taipei: Shi Bao Wen Hua.(In

Chinese)

Huang, C. C. (1993). Sociology of Art.Taipei: Wu Nan. (In Chinese)

Kawai, H. (2000). SHADOW (trans. by P. C. Lo). Taipei: Yang Chi Wen Hua. (In 

Chinese)

Ku, C. (2003). The Maze of Ego: Artist of “I”. Tsinan: Shang Tung Hua Bao. (In Chinese)

Kuo, S. Y. (1993). Existentialism. Taipei: Yuen Liu. (In Chinese)

Li, W. C. (2004). Egon Schiele. Taipeic: I Shu Chia.(In Chinese)

Steiner, R. (1993). Egon Schiele 1890-1918: the midnight soul of the artist. Kolon:

Benedikt Taschen.

Steiner, R. (1998). Egon Schiele 1890-1918: the midnight soul of the artist(trans. by M. L.

Wu). Taipei: Tasen. (In Chinese)

Whitford, F. (1997). Egon Schiele(trans. by C. W. WANG).Taipei: Yuen Liu. (In Chinese)

Whitford, F. (1981). Egon Schiele. London: Thames and Hudson.

Wu, K. J. (1976). The Existentialism of Essays. Taipei: Hsien Chi. (In Chinese)

Wu, K. J. (1977). History of Modern Western Philosophy. Taipei: Li Ming Wen Hua. (In

Chinese)

Xung, W. ed. (1994). Phenomenology and Martin Heidegger. Taipei: Yuen Liu. (In Chinese)

Zemel, C. (2001). Vincent van Gogh’s Process: Utopia.Spirit of the Age and End of 19 Century’s

Art (trans. by C. H. Shi). Beijing: Shin Chien Chi Shi. (In Chinese)

[1] selbstsein

[2] The self-seers

[3] the

Prophet

[4] . Frank Whitford

[5] double self-portrait

[6] spirit.

[7] Mitsein

[8] Gabriel Marcel

[9] self-being

[10] mutual-being

[11] Death and the Maiden

[12] Wally Neuzil

[13] Edith Harms

[14] Embrace

[15] the human figure

[16] Heinrich Benesch

[17] Adolf Eugen Schiele

[18] Marie née Soukoup

[19] Elvira

[20] Melanie

[21] Gerti

[22] Krems

[23] Klosterneuburg

[24] the Vienna Secession

[25] Art Show Kunstschau in Vienna

[26] Carl

Reininghaus and Oskar Reichel

[27] Pisko Gallery

[28] Erwin Osen

[29] Krumau

[30] Neulengbach

[31] Hans Goltz

[32] Sema art association

[33] the Reininghaus Competition

[34]Mühling in Lower Austria

[35] Richa rd Lányi

[36] Gustav Klimt

[1] Self-portrait

[2] theme

[3] inner-side

[4] ego

[5] existentialism

[6] Egon Schiele

[7] existence

[8] essence

[9] fundamental

[10] uniqueness

[11] Martin Heidegger

[12] Jean

- Paul Sartre

[13] creation

[14] Tulln

[15] Prince Franz Ferdinand

[16] Rembrandt van

Rijn

[17] Albrecht Dürer

[18] Vincent van Gogh

[19] Arthur Roessler

[20] same

existence

[21] responsibility

[22] agony

[23] despair

[24] nature

[25] decide

[26] usage

[27] courage

[28] meaningless

[29] .Reason

[30] self-control

[31] contradictions

[32] interlinked

[33] grasp

[34] ambiguity

[35] Being for-itself

[36] Consciousness

[37] inexistence

[38] painful

[39] Erwin Mitsch

منبع: new-philosophy.ir

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

(Egon Schiele) اگون شیله : هنرمند و نقاشی که شاید بتوان امروز او را خداوندگار سالن های مد دانست.نابغه ای که کمتر از او شنیدیم.و هر جا که نامی از او خواندیم هزاران برچسب فساد و هرزه نگاری را بر پیشانی او چسبانده دیدیم. تفاوت او در طراحی و نگاه او به آناتومی بدن و استخوان بندی انسان در اولین برخورد با شاهکارهای او به رخمان کشیده می شود. نمی دانم چرا وقتی طراحی او از صورت ها و اندام ها را ( به جز کودکان ) می بینم ناخودآگاه پوسیدگی هم جزوی جدا نشدنی از دریافت ذهنی من می شود. برآمدگی و فرورفتگی بدن ها و ظرافت خطوط او بی نظیر است. انگار بدن ها را می پرستد. شیله برای طرح های نامتناسب , عجیب, اروتیک و آشفته اش معروف است. و جالب این است که همه خانوم های انتخاب شده توسط او فقط زیبایی ندارند. او ارزش های جنسی انسان گذشته را به نقد می کشد و در بعضی نقاشی ها نگاه مردان را به زنان با نشان دادن زن به شکل تنی بی دست و پا ( تکه گوشت ) چون سیلی به صورت بیننده می زند. نگاهی مختصر به زندگی اگون شیله

1890: تولد در تولون اتریش در کنار رود دانوب. از پدری اتریشی و مادری با اصلیت چک به دنیا آمد.

1905 : پدرش را به علت ابتلا به سیفلیس از دست می دهد.

1906 : پذیرفته شدن در مدرسه هنر و دین. ( که گوستاو کلیمت هم در این مدرسه تحصیل کرده است )

1907 : با اصرار اساتید به آکادمی هنر( که سنتی تر بود ) در وین فرستاده شد. در آنجا به تحصیل نقاشی و طراحی پرداخت که بی نتیجه بود. این همان مدرسه ای است که آدولف هیتلر در 1907 از ورود به آن باز ماند. ( همین اتفاق افسانه ای را ساخت که شیله و هیتلر موفق به دیدار هم شدند . که امروز کاملن رد شده است.)

1907: آشنایی با گوستاو کلیمت. کلیمت استعدادهای خاص شیله را تشخیص داد و سخاوتمندانه مرشدی برای هنرمند جوان شد. کلیمت با خریدن بعضی از کارهای او , تعویض با کارهای خود و پیدا کردن و دادن مدل نقاشی هایش به او یا معرفی او به مشتریان پر و پا قرص و دائم خود , در شیله ایجاد شوق کرد و از او به این نوع حمایت کرد.

1908: شیله اولین نمایشگاه خود را برگزار کرد.

1909: تحصیلات در آکادمی را ناتمام گذاشت و گروه هنر نوین را همراه با دانشجویان ناراضی تشکیل داد. در همین سال کلیمت , شیله را به نمایشگاه کارهایش دعوت کرد.در اینجا بود که شیله با کارهای ادوارد مونش جان تروب و ونگوگ آشنا شد. ( بارها گل های آفتابگردان ونگوگ را ستایش کرد ). شیله شروع به کار بر روی انسان و مسائل جنسی انسان کرد که این موضوع بارها در کار او اختلال بوجود آورد. تمرکز او بر روی بدن های برهنه , مرگ و جستجو در امیال انسان است. هم چنین او آثاری از مناظر , ساختمان ها و طبیعت بی جان خلق کرد.

1911 : شیله، " والری" (والی) 17 ساله را ملاقات کرد و رابطه ی عاشقانه ای را با او آغاز کرد و برای مدت ها با او در وین زندگی کرد . والری مدل بسیاری از شاهکارهای او بود. والری قبل از آشنایی با شیله مدل کلیمت و یکی از معشوقه های او بود .شیله و والری تصمیم به فرار از محیط شلوغ و پر دردسر وین گرفتند و به شهر کوچک " Český Krumlov (Krumau) " حوالی بوهمیا ( شرق چک ) زادگاه مادر اگون رفتند .ولی با و جود آشنایان و نزدیکان اگون از شهر بیرون انداخته شدند . اهالی شهر شدیدن نوع زندگی آنها را ناپسند می دانستند و نمی توانستند قبول کنند که دختران نوجوان و جوان شهر مدل های او باشند . اگون و والری مجبور شدند به Neulengbach بروند تا برای شیاه مکانی الهام بخش و آرام پیدا کنند .اما در آنجا نیز رفتار و نوع زندگی شیله خشم ساکنین شهر را بر انگیخت و با لاخره به جرم اغوای دختری نوجوان دستگیر شد .

در گزارش پلیس آمده است هنگام دستگیری صدها طرح و تابلو را نیز توقیف کردند . در روز دادگاه قاضی یکی از طرحهای او را با شعله شمع مقابلش سوزاند و او را محکوم به سه روز زندانی کرد که این مدت به بیست و یک روز افزایش پیدا کرد . از دوران زندان دوازده طرح و تابلوی به جای مانده، با ته مایه مشکلات و رنج اسارت و زنجیر شدن در سلول زندان .

1914 : شیله با دو خواهر به نام های ادیت و آدله هارمس آشنا شد . هر دوی آنها همراه خانواده شان روبروی استودیو شیله در حومه ی وین " Hietzing" زندگی می کردند . آنها از خانواده ای متوسط و پروتستان هایی معتقد بودند .

1915 : شیله برای بدست آوردن منزلت اجتماعی قابل قبولی با ادیت نامزد شد و والی وفادار فهمید که باید روابطش را با اگون کوتاه کند . با وجود مخالفت های شدید خانواده ادیت ، اگون و ادیت در 17 ژوئن ( سالگرد ازدواج والدین اگون) 1915 با یکدیگر ازدواج کردند . جنگ جهانی اول آغاز شد و روی زندگی و کار شیله تاثیر گذاشت .سه روز بعد از ازدواج او به خدمت سربازی فرا خوانده شد .او ابتدا به مقری در پراگ فرستاده شد . در ارتش شیله با افسرها و مافوق ها رفتاری خوبی داشت و آنها هم به شخصیت هنرمند او احترام می گذاشتند .او هیچگاه به خط مقدم اعزام نشد و جنگ را از نزدیک ندید که باعث میشد به نقاشی و طراحی از سربازان و اسرا بپردازد .

1917 : او به وین بازگشت و اکنون می توانست روی استعداد خاص و هنر خود تمرکز کند و کارهایش کم کم توانست معروفیت و محبوبیت بین هنرمندان و جوامع روشنفکری آن سالها پیدا کند . در چهل و نهمین نمایشگاه آثار نقاشی وین او توانست با نمایش پنجاه اثر از خود در سالن اصلی بر محبوبیت و افتخارات خود بیافزاید .او هم چنین پوستری برای نمایشگاه نیز طراحی کرد که الهام گرفته از شام آخر بود و پرتره خود را جای صورت مسیح استفاده کرد . این موفقیت ها و جنجال ها نام او را بر زبان ها انداخت ، تا جایی که تابلوهایش با قیمت های گزاف به فروش رسید و سفارشهای پرتره بسیاری گرفت .

پاییــــــــــــــــــز 1918 فرا رسید و اپیدمی آنفولانزا جان 20 میلیون نفر را در اروپا تهدید می کرد که به وین هم رسید . ادیت که شش ماهه حامله بود ، در 28 اکتبر همان سال بر اثر ابتلا به آنفولانزا از دنیا رفت ،که آنفولانزا شیله را درست سه روزبعد از مرگ همسرش از دنیای جدید ، معروفیت ، محبوبیت و افتخارات و آینده ای درخشان محروم کرد .او 28 ساله بود . در طی آن سه روز شیله تعدادی طرح از تن بی جان همسرش کشید که آخرین یادگارهای اوست . شاید با مرگ شیله و مودیلیانی (1920) و به اوج نرسیدن نبوغشان عر صه برای نقاش زرنگ و شومنی مثل پیکاسو خالی شد تا امروز نشناخته و ندیده پیکاسو دوست شویم .پیکاسو بی شک خوش اقبالترین مرد قرن گذشته است.


برچسب‌ها: طراحی
+ نوشته شده در  91/02/18ساعت 23  توسط مجاهد عباسی  |